خوندن کتاب بارون درخت نشين رو تموم کردم ، بلافاصله شروع کردم به خوندن گور به گور ، سي صفحه بيشتر نخوندم که ديگه طاقت نميارم ، پرتش ميکنم تو سطل زباله! چند سال پيش خشم و هياهوي ويليام فاکنر رو خونده بودم ، هيچ وقت فکر نمي کردم کتابي به مزخرفي خشم و هياهو پيدا کنم که با خوندن گور به گور به اشتباه خودم پي بردم ، يه کتاب مزخرف ديگه از فاکنر ، انگاري  سبک همه کارهاش يه جوره ، گور به گور هم مثل خشم و هياهو نه کاملا اول شخصه نه سوم شخص ، داستان از زبان چند نفر گفته ميشه ،  البته اگه بشه اسمش رو داستان گذاشت ، بس که بي سر و ته است ، انگاري که داري فيلم نامه مي خوني!  کل روايت داستان يه چيزيه تو اين مايه ها : دارن گفت : ... کورا گفت : ... دلان گفت :... دوباره ... اين گفت اون گفت و ...! باز خشم و هياهو چهار ، پنج راوي داشت ، اين کتاب هر دو صفحه اش از زبون يکي بود ، نزديک سي راوي!  اون وقتا که خشم و هياهو رو خوندم گذاشتم به حساب سن کم و سنگيني کتاب ولي با خوندن کتاب جديد فهميدم از فاکنر نويسنده درپيت تر بازم خودشه ، از اين به بعد اگه خواستين بدونيد سلیقه ادبی یه نفر در چه حده با پرسيدن يه سوال مي تونيد به خواستتون برسید! کافيه بپرسيد نظرت در مورد فاکنر چيه؟ اگه گفت خيلي خدا است بدونید باید از کتابهای پیشنهادیش بشدت پرهیز کنید!

البته شاید یکی هم فاکنر باز باشه هم عشق کافکا! اصلا من خودم گول همین حرف یکی از رفقا رو خوردم که گفت گور به گور تو مایه های کارهای کافکا است و خریدمش ولی کافکا کجا و فاکنر کجا ! يه خط از چرک نويس هاي کافکا مي ارزه به کل مزخرفاتي که فاکنر نوشته ! متاسفانه حال ضد حالی که با خوندن همين چند صفحه از گور به گور بهم  دست داد کافي بود تا حال اساسی ای رو که با خوندن بارون درخت نشين نصیبم شده بود به ساعت نکشیده به فاک بره !  اينم عاقبت پشت سر هم کتاب خوندن ، مجبور شدم دوباره یه چند صفحه ای از عقايد يک دلقک و ناطور دشت رو بخونم تا دچار کتابزدگي نشم !

اصولا عادت ندارم یه کتاب رو چند بار بخونم ، یعنی وقتش رو ندارم ، بس که فیلم و کتاب جدید میاد و میره ! ولی ناطور دشت رو زیاد خوندم ، در واقع هر موقع که وقت کنم جسته گریخته یه چند خطی می خونم! غیر از ناطور دشت فکر کنم رابینسون کروزوئه تنها کتابیه که بیشتر از یه بارخوندم ، اونم بخاطر علاقم به جزیره و این که همیشه دوست داشتم جای رابینسون باشم ، من و دریا و جنگل و ...! کلا اگه چند صد سال پیش متولد شده بودم خیلی بهتر بود ، حتما دریانورد میشدم و میرفتم جاهای ناشناخته ، الان دیگه جای ناشناخته ای نمونده متاسفانه ! یه جای بکر، یه جای دست نخورده ، جایی که هنوز آدما به گند نکشیده باشنش!

 راستي شما کدوم ترجمه از The Catcher In The Rye رو خوندين؟ ناطور دشت يا ناتور دشت ؟ من هم زبان اصلي شو خوندم هم هر دو تا ترجمه شو، ناطور دشت نشر ققنوس با ناتور دشت نشر نيلا اصلا قابل مقايسه نيست ، ناتور دشت خيلي سانسور شده وترجمش خوب با خواننده ارتباط برقرار نمی کنه ، شاید بخاطر اینکه ترجمه ناطور دشت مال دهه پنجاه است و تو ویرایش های جدید فقط کمی حذفیات داشته ولی ترجمه ناتور دشت که جدیدتره و باید از صافی های موجود حال حاضر هم میگذشته بیشتر دستکاری شده ، اين کتاب در مناطقي از آمريکا هم به‌عنوان کتاب نامناسب و غيراخلاقي شمرده شده ودر فهرست کتاب هاي ممنوعه منتشر شده از سوي انجمن کتابخانه‌هاي آمريکا قرارگرفته ، دیگه اینجا که وضعش معلومه! اگه شمام ناتوردشت رو خوندين سعی کنید زبان اصلی یا حداقل ناطوردشت رو بخونید ، بعدش دیگه هیچ کتابی رو هم نخوندید ، نخوندید!

مقایسه دو ترجمه از کتاب :

نسخه اصلی The Catcher In The Rye :
If you really want to hear about it, the first thing you'll probably want to know is where I was born, an what my lousy childhood was like, and how my parents were occupied and all before they had me, and all that David Copperfield kind of crap, but I don't feel like going into it, if you want to know the truth. In the first place, that stuff bores me, and in the second place, my parents would have about two hemorrhages apiece if I told anything pretty personal about them. They're quite touchy about anything like that, especially my father.

ترجمه‌ احمد کریمی ناطور دشت ‌:
اگر واقعا می ‌خواهيد در اين مورد چيزی بشنويد لابد اولين چيزی که می‌خواهيد بدانيد اين است که من کجا به دنيا آمده ‌ام و بچگی نکبت ‌بارم چطو گذشت و پدرو مادرم پيش از من چه کار می‌کردند و از اين مهملاتی که آدم را ياد ديويد کاپرفيلد می‌اندازد ،  اما راستش را بخواهيد من ميل ندارم وارد اين موضوع‌ ها بشوم  چون که اولا حوصله اش را ندارم و دوما اگر کوچک ‌ترين حرفی درباره‌ زندگی خصوصی  پدر و مادرم بزنم هر دوشان چنان از کوره  در می‌روند که نگو.، در اين‌ جور موارد خيلی زود رنج‌ اند ، مخصوصا پدرم .

ترجمه‌ محمد نجفی ناتور دشت :
اگه جدا می‌خوای درباره‌ش بشنوی ، لابد اولین چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا به دنیا اومدم و بچگی گَندم چجوری بوده و پدر مادرم قبل از به ‌دنیا اومدنم چیکار می‌کردن و از این‌ جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی؛ اما من اصلا حال و حوصله‌ تعریف این چیزها رو ندارم اولا که این حرفا خستم میکنه ، ثانیا هم اگه یه چیز کاملا خصوصی درباره‌ پدر مادرم بگم هر دوشون خون جوش دو قبضه می‌گیرن ، هر دوشون سر این چیزها حسابی حساسا مخصوصا پدرم .


در ناطوردشت سلينجر شخصيت هولدن کالفيلد گويا يک سر و گردن بالاتر از جامع خودش، مشکلات جامعه را مشاهده مي کند ولي با اين حال قدرت ايستادن در برابر آن را ندارد و نمي تواند مثل دشتباني، محافظ معصوميت کودکانه از خطر سقوط در درتمدن مدرن باشد.خدایی شخصیت ادبی دوست داشتنی تر و همذات پندانه تر از هولدن کالفیلد سراغ دارید؟! متاسفانه یا شایدم خوشبختانه سلینجر مرد و بزودی میتونیم شاهد جون گرفتن هولدن رو پرده سینما هم باشیم که امتیاز کتاب رو اگه اشتباه نکنم کمپانی برادران وارنر خریداری کرده ، تا وقتی که سلینجر زنده بود اجازه سینمایی شدن هولدن رو نمی داد ، بخاطر همین گفتم متاسفانه یا خوشبختانه ، خوبیش اینه که می تونیم فیلم ناطور دشت رو هم بزودی ببینیم ، اما بدیش اینه که با دیدن تجربه هایی مثل هری پاتر و گرگ میش  و بازیگرهای مزخرفی که واسه شخصیت ها در نظر گرفته شد شاید بشه گفت سلینجر حق داشت ! البته کارگردان هایی که اسمشون به عنوان نامزد ساخت ناطور دشت مطرح شده اسم های بزرگی هستند که میشه انتظار یه اقتباس سینمایی ناب مثل بی خانمان ، غرور و تعصب ، آرزوهای بزرگ و ... ازشون داشت !